دعا
...
(و کوه استوار شاید از ایستادن خسته بود...شاید دل شکسته...اما میدانست برای صعود و رفتن نیاز به قدمهایی مطمئن دارد و امیدی آسمانی...و اطمینان از پیروز شدن در آزمونی که باور نمیکرد که اینگونه عشقش را محک بزند...اینقدر دشوار باشد...)
آه...بیایید دعا کنیم...هر درختی ...هر تکه ابری که برای ثانیه ای حتی از فراز کوه میگذرد دعا کند...دعا کند برای کوه قصه ما که لب بر لب آسمان هشتم شاکر از توان ایستادن روی زمین نفرین شده است ...کمی خسته است...اما مطمئن ...... آخر خاصیت کوه بودن پاداشی ست که قبل از پیروز شدن در آزمون سخت خداوند به او داده شده است....![]()
دعا کنیم برای استوار ماندنش...نکند بترسد...نکند کم بیاورد...نکند بنشیند...
دعا کنیم که میگویند دعا کردن زیبا تراز اجابت آن است...
(خدایا به کوه قصه ما توان بده...)
آمین..
+ نوشته شده در شنبه ۱۳۸۶/۰۲/۱۵ ساعت 18:0 توسط آتس سا
|
ساقی اندر خم ما باز می گلگون کرد