پروانه
تقدیم به تو که مدتها بود جمعه ات را نشمرده بودم...![]()
از انتظار گفتم و این شعر پا گرفت
مثل حضور خالی تو در کنار من
خطی بکش به روی تمامی برف ها
آری ...باخود شکوفه بیار ای بهارمن
![]()
از انتظار گفتم و این شعر شعله زد
این انتظار که سوزان تر از غم است
از غربت غریب نبودت در این دیار
یک مثنوی نوشته شود باز هم کم است
![]()
من را ببر از این هجوم و تلاقی ابرها
اینجا به لفظ تورا جار میزنند
آری گر اذن آمدنت را گرفته ای
آهسته تر بیا که تورا دار میزنند
![]()
دل با خیال آمدنت نذر کرده است
یک کاسه آش سر سفره های عشق
دستانمان تهی ست ولی خوب بنگری
آری هنوز هست کمی خرده های عشق
![]()
دیشب به خواب دیدمت همه گفتند هیچ بود
اما دلم یقین گرفت که این یک نشانه است
این شعر و این غزل مست چشم تو
آری برای از تو نوشتن بهانه است
![]()
امروز روز آمدن و یک ترانه است وقتی که عشق من به تو تفسیر میشود
خیر است آمدن که در این روز بی نظیر هر خوابی که دیده ام به تو تعبیر میشود
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
من و این پیلهء تبدار کجا؟
من و چون چشم تو بیدار کجا؟
دل من خواب تو را دید ولی
من و تعبیر به دیدار کجا؟...
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
همه گویند که امروز سعید است؟ بلی
غم و اندوه در این شهر بعید است؟ بلی
من نمی بینم از این دور و دل میپرسد
صاحب جمعه سرانجام رسیده است ؟ بلی...
ساقی اندر خم ما باز می گلگون کرد