قصه
پر کرد با خیال چشم تو پیمانه را کسی
از نو نوشت قصه میخانه را کسی
جز چشمهات که ترکم نموده اند
باور نکرد این دل دیوانه را کسی
آواره بود قلب من اما هزار شکر
پر کرد با حضور تو ویرانه را کسی
با شعرهای من لب او خوانده میشود
دیدی شناخت این من بیگانه را کسی؟
بعد از هزار صبر رسیدی مسافرم
گویا نوشت آخر افسانه را کسی...
+ نوشته شده در پنجشنبه ۱۳۸۷/۰۹/۰۷ ساعت 12:22 توسط آتس سا
|
ساقی اندر خم ما باز می گلگون کرد