آوار شد آه. . . خراب شد روي سر حروف. . .  حالا مدتهاست روي گسل چشمهايت با هر پلكي كه ميزني دلمان ميلرزد. . .

       

دلم به اندازه وسعت كاخ خدايي ات گرفته است . . . اين روزها تو به خدايي ات آنچنان سرگرمي كه فراموش كرده اي خدايي كني. . .

 

دلتنگي اتفاق غم انگيزيست كه دچارش شده ام . . .  قرار است به دورها بروم . . . گويا دورها ابتداي رنگين كمانها ست. . .  اينجا كه هرچه ميبينم ترس زده هايي سرد  ،تلخ است اين گمان كه گويا  شجاعترين شجاع قصه  مال اين حوالي نيست. . .