آوار شد آه. . . خراب شد روي سر حروف. . . حالا مدتهاست روي گسل چشمهايت با هر پلكي كه ميزني دلمان ميلرزد. . .
دلم به اندازه وسعت كاخ خدايي ات گرفته است . . . اين روزها تو به خدايي ات آنچنان سرگرمي كه فراموش كرده اي خدايي كني. . .
![]()
دلتنگي اتفاق غم انگيزيست كه دچارش شده ام . . . قرار است به دورها بروم . . . گويا دورها ابتداي رنگين كمانها ست. . . اينجا كه هرچه ميبينم ترس زده هايي سرد ،تلخ است اين گمان كه گويا شجاعترين شجاع قصه مال اين حوالي نيست. . .
+ نوشته شده در پنجشنبه ۱۳۸۷/۰۹/۲۸ ساعت 23:6 توسط آتس سا
|
ساقی اندر خم ما باز می گلگون کرد