روزهء سکوت
ذکر گفتم و یک آسمان ستاره را با نام تو همنشین کردم...
امروز جز نام تو چیز دیگری بر زبان نخواهم آورد ...جز نام تورا بردن و تورا به عاشق ترینت قسم دادن راه دیگری ندارم... من به لبهای خشکیده اش کاری ندارم... به تن زخم خورده اش نیز... مرا با اسب او نیز کاری نیست... قصه قصه ء دل است... دلدادگی...دل سپردگی... عاشقی که معشوق شد و معشوقی که عاشق... مرا عجیب از این معادله حالی دگرگون است...با دانه های تسبیح من همراه شو ...مرا ببخش که زمینی ام... مرا ببخش که بالی برایم نمانده... حالا آمده ام ... به حرمت نامهایی که با عشق گره خورده اند ... به حرمت لبهايي كه نام تو سيرابشان ميكرد...
ذكرهاي امروز مرا بپذير كه دستهايم بدجور خالي ست...
+ نوشته شده در سه شنبه ۱۳۸۷/۱۰/۱۷ ساعت 12:47 توسط آتس سا
|
ساقی اندر خم ما باز می گلگون کرد