نقاش و غم نوشت
نقاش نبودم... قلمو به دستم دادي و من را وادار كردي كه ( يا سريع الرضا ) بودنت را بكشم... من هم چشمهاي خودم را كشيدم ... كه همينكه به آسمان تو مينگرد تو راضي مي شوي...
نقاش نبودم ... قلمو به دستم دادي و گفتي سفر را بكشم... من هم يك كاسه آب كشيدم در دستهاي دختري غمگين و پسري كه راهي بود...
نقاش نبودم ... قلمو به دستم دادي وگفتي ( يا من لا يرجا الا هو ) را بكش ... رنگ كم آوردم از آنانكه جز به تو اميد ندارند...
نقاش نبودم ... قلمو به دستم دادي و گفتي خودم را بكشم... من هم كوهي را كشيدم كه فرو ميريخت...
نقاش نبودم ... قلمو به دستم دادي و گفتي تو را بكشم... من هم نقاشي را كشيدم كه يك كوه فرو ريخته را از نو ميكشيد...
------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
غم نوشت :
فقط خودت ميداني كه راضي به رضاي تو بودن چقدر سخت است ...
كمي خدايمان كن...
ٌُْ-------------------------------------------------------------------
روزي به شيطان دل سپرده اي از تو برايم گفت ! از نام مقدست ... ( مدبّر ) ... كسي كه وراي چيزي را مي داند... ميبيند...
حالا مدتهاست كه با معني اين نام ارام ميگيرم... فقط تو كه همه چيز را ميداني به من بگو عشق تو چيست كه حتي از زبان شيطان شنيدني ست...
-----------------------------------------------------------------
اين چه قسمت از زندگي ست كه بايد بنشينيم و رفتنها و دور شدنها را ببينيم و بعد دل به اين جمله ببنديم كه ( حتما حكمتي نهفته دارد ...)
-----------------------------------------------------------------
خسته... خسته.. حتي خود خدا هم تا كنون من را اين همه خسته پيدا نكرده بود ...پرسيد:
اين تويي ؟ آتس سا ... كوه من... استوار من... عاشق من ... دختر زيباي پاييزي ام...اين همه خسته چرا ؟ اين همه غمگين چگونه ؟ در چشمهايت مشكي ات حلقه اي از اشك ... روي لبهايت به زور لبخند ... نكند كسي دلت را شكسته ...؟ مسافر داري ؟ ... نكند شعري نوشته اي كه من نخوانده ام ؟ نكند ...،...،...؟...
در عجبم از اين كلاف سر درگم كه آنكه در دلم است نمي داند در دلم چه ميگذرد...
--------------------------------------------------------------------
غمگينم... گمان مي كنم مي توانم بگويم غمگين ترين كوه دنيا هستم...
ساقی اندر خم ما باز می گلگون کرد