اميد
تيمم به دل كرد و وضو به تو... هيچ ميداني خداي من اين خاصيت تو را داشتن است كه مدتي ست عجيب اميدوارم به دوردست...
...
غم در تن و جملات موج ميزد كه نيت كردم بنويسمت... حالا از اميد مينويسم... از حس زيباي ترجمان اين جمله كه
( تا تو با مني زمانه با من است... بخت و كام جاودانه با من است ...)![]()
...
هله نوميد نباشي كه تو را يار براند گرت امروز براند نه كه فردات بخواند...
در اگر بر تو ببندد مرو و صبر كن آنجا ز پس صبر تو او به سر صدر نشاند
و اگر بر تو ببندد همه ره ها و گذرها ره پنهان بنمايد كه كس آن راه نداند
چو دم ميش نمايد ز دم خود كندش پر تو ببيني دم يزدان به كجاهات رساند
همگي ملك سليمان به يكي مور ببخشد بدهد هر دوجهان را و دلي را نرماند
دل من گرد جهان گشت و نيابيد مثالش به كه ماند ؟ به كه ماند ؟ به كه ماند؟ به كه ماند؟
هله خاموش ،كه بي گفت از اين مي همگان را
بچشاند، بچشاند، بچشاند، بچشاند...
(حضرت مولانا)
...
ساقی اندر خم ما باز می گلگون کرد